العلامة المجلسي

982

حياة القلوب ( فارسي )

خواهش نفس خود . وجه سوم : آن است كه ضمير أول راجع به آفتاب باشد وضمير دوم راجع به اسبان ، يعنى عرض خيل نمود تا آفتاب پنهان شد ، پس امر فرمود كه اسبان را برگردانيدند وگردن زد وپى كرد آنها را نه از براي عقوبت آنها بلكه از براي آنكه گوشت آنها را در راه خدا تصدّق كند وبعد از آن ديگر مانع أو نشوند از ياد خدا ، يا آنكه چون عزيزترين مالش بود وتصدّق به اعزّ مال خود سنّت است ، آنها را كشته وگوشت آنها را تصدّق كرد براي كفّارهء ترك اولائى كه از أو صادر شده بود ، يا آنكه دست بر گردن وپاى اسبان ماليد وآنها را سرداد در راه خدا كه هر كه خواهد متصرّف شود ونكشت آنها را . امّا تأويل افتتان آن حضرت وجسدي كه بر كرسي آن حضرت افتاد پس به چند وجه كرده‌اند : أول آنكه : روزى آن حضرت بر تخت خود نشسته بود ، پس گفت : امشب هفتاد زن را مىبينم كه هر يك از ايشان يك پسر بياورند كه در راه خدا جهاد كنند ؛ و « ان شاء اللّه » نگفت . پس چون با آن زنان نزديكى كرد هيچ‌يك از ايشان حامله نشد مگر يك زن واز أو فرزندى بهم رسيد كه ناقص بود ونصف بدن داشت ، چون آن فرزند را آوردند وبر روى تخت أو گذاشتند دانست كه به سبب آن ترك أولى وترك مستحب است كه ان شاء اللّه نگفت ، پس توبه وانابه به درگاه خدا كرد . دوم آن است كه : از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : پسرى از براي آن حضرت متولد شد ، پس جنّيان وشياطين گفتند كه : اگر پسر أو بماند ما از پسر أو خواهيم كشيد از محنت وآزار آنچه از أو كشيديم ، پس آن حضرت ترسيد كه مبادا آسيبى از ايشان به فرزند أو برسد ، پس أو را در ميان ابر گذاشت كه در آنجا شير بخورد وتربيت بيابد ، پس ناگاه ديد كه آن پسر مرده بر روى تختش افتاد ، اين تنبيهي بود آن حضرت را كه حذر كردن براي دفع قدر فايده نمىبخشد ، وتأديبى بود براي آنكه چرا بر حق تعالى اعتماد ننمود واز شياطين ترسيد وبر تدبير خود اعتماد نمود وتوبه وانابه از براي اين مكروه بود . سوم آنكه : آن حضرت را بيمارى شديدي عارض شد وبر روى تخت خود افتاد مانند